عباس اقبال آشتيانى
449
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
طوايف لر كوچك قبايلى بودند مخلوط از كردان آسياى صغير و لران ايرانى كه در حدود بين عراق عجم و عراق عرب ييلاق و قشلاق مىكردند و خراج خود را بديوان بغداد مىدادند و كمتر موقعى مىشد كه حاكمى بر خود داشته باشند . در سال 580 يكى از رؤساى ايشان كه شجاع الدّين خورشيد نام داشت طوايف لر كوچك را تحت امر خود آورد و بر قلعهء معتبر مانرود از قلاع مستحكم لرستان استيلا يافت . اقتدار پيدا كردن شجاع الدّين خورشيد و اتباع او بر ناصر لدين اللّه خليفهء خودخواه عباسى ناگوار آمد و خليفه شجاع الدّين خورشيد و برادرش نور الدّين محمد را ببغداد خواست و تسليم قلعهء مانرود را از ايشان مطالبه كرد . چون اين دو برادر از تسليم قلعه ابا كردند ناصر آن دو برادر را محبوس ساخت ، نور الدّين در حبس مرد و شجاع الدّين به واگذارى قلعهء مانرود ناچار شده در عوض حكومت ولايت طرازك از ولايت خوزستان را به او محول نمود و شجاع الدين قريب سى سال ديگر در آن حدود حكومت مىكرد تا آنكه در سال 621 وفات يافت درحالىكه سنّش از صد متجاوز بود . شجاع الدّين خورشيد پسر خود بدر و برادرزادهاش سيف الدّين رستم را در آخر عمر كه از كار افتاده بود به ادارهء امور قبايل تابعه و حكمرانى منصوب كرده و ولايتعهد خويش را به ترتيب ببدر و بعد از او بسيف الدّين رستم واگذاشته بود اما سيف الدّين در حيات شجاع الدّين از پيرى و خرفى او استفاده كرده بدر را به خيانت نسبت به پدر متهم كرد و پدر را بكشتن بدر واداشت و خود بعد از عم به امارت رسيد . سيف الدّين رستم مدّتى را در لرستان بعدل و انصاف حكومت مىكرد ولى عاقبت برادرش شرف الدّين ابو بكر و پسر بدر شجاع الدّين محمد يعنى امير على بر او شوريدند و او را كشتند و شرف الدّين ابو بكر جاى او را گرفت و برادر او عز الدّين گرشاسف امير علىّ - بن بدر را بانتقام خون برادر ديگر يعنى سيف الدّين رستم بقتل رسانيد و خليفه پسر ديگر بدر بن خورشيد يعنى حسام الدّين خليل را كه از زمان قتل پدر در بغداد بود به لرستان روانه كرد ولى حسام الدّين خليل چون شرف الدّين را در قصد خود ديد بدار الخلافه برگشت و شرف الدّين نيز مقارن همين ايام هلاك شده برادرش عز الدّين گرشاسف بمقام امارت رسيد . حسام الدّين خليل بار ديگر به لرستان آمد و با عز الدّين گرشاسف كه خواهر